اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي

 

اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي
از نظرساختارهندسي در بافت شهري،هندسه راهها و مسيرهاي عبوري كاملانامنظم و انعطاف پذيرو هماهنگ با افت و خيزطبيعي زمين وجويبارهاو نهرها و مسير طبيعي عبور شكل گرفته است. محدوده زمين هاو بدنه سازي بناها نيز تابع همين واقعيت طبيعي و كثرت گراست. اين نوع هندسه ازآنجا كه هم انسان در مسير آن در حال حركت است، و هم مرتب زاويه ديد انسان متغير و متنوع مي شود. بهترين حالت براي سيردرآفاق ونگاه كثرت طلب رهگذران است.

اصل بكارگيري هندسه انفسي در معماري و هندسه آفاقي در شهرسازي

اصل محور بندي فضايي
اصل وحدت درهنگاميكه به زبان معماري و شهر سازي در مي آيد اصول زير در معماري و شهر سازي را بوجود مي آورد.
ـ تناسب وهمكاري وهماهنگي عوامل وپديدآوردن يك سامانه از عناصر كالبدي و فضايي
ـ تاكيدبر كانون ومركزيت فضايي - كالبدي به گرايش به الگوي ساماندهي مركزي
ـ تاكيدبر جفت سازي يا تقارن و محور بندي فضايي - كالبدي
ـ تاكيدبرمركزيت درآرايه سازي ونگاره هاي اسليمي
ـ جاي گيري فضاهاي اصلي روي محور اصلي
ـ جاي گيري فضاهاي فرعي و ارتباطي روي محور هاي فرعي
ـ جاي گيري فضاهاي ميانجي ومياندردر دو سوي محور هاي اصلي
ـ همه اين اصول تاكيدبر حركت از كثرت به وحدت است.
اصل حركت از ظاهر به باطن
دو مفهوم ظاهر وباطن از مفاهيم بنيادي حكمت اسلامي است. كه در معماري نيز به صورت نماد پردازي سعي درنمايش اين حركت است.
اگر دو حالت حركت و سكون را در نظربگيريم و با دو حركت انسان يعني سير در آفاق و انفس متناظربگيريم،چهار حالت زير در معماري نسبت به انسان مي‌توان برشمرد.
الف - انسان در حال حركت ، نقطه ديد متحرك مانند حركت در يك بازار يا كوچه
ب- انسان در حال سكون ، نقطه ديد متحرك مانند قرار گرفتن در يك فضاي پر جاذبه وآرايه
پ - انسان در حال حركت، نقطه ديد ساكن مانند حركت در يك محور يك بنا
ت - انسان در حال سكون، نقطه ديد ساكن مانند انسان در حال نماز يا نيايش، انسان در فضايي كه جاذبه حركت ايجاد نمي كند.
اين مراتب چهار گانه به ترتيب از آفاقي ترين حالت تا انفسي ترين حالت سكون ظاهري تنظيم شده است وهرچه به مراتب پايين تر نزديك مي‌شويم امكان حركت ظاهري كمتر، و امكان حركت عمقي وباطني بيشتر فراهم است.
اصلنماد پردازي محتوايي و واقع گرايانه در عناصرواجزاي معماري
انواع نمادگرايي را مي توان به گونه زير دسته بندي كرد:
1
ـ نمادگرايي قراردادي
2
ـ نمادگرايي شبيه سازي و تخليصي
3
ـ نمادگرايي شكلي و صوري
4
ـ نمادگرايي محتوايي و مفهومي:
در تمدن اسلامي ازنمادگرايي مفهومي استفاده مي شود. همه عناصر طبيعي مظهروتجلي اصفات و اسما الهي تلقي مي شوند
هربيننده خردگرا وانديشمند از هر برگ سبز دفتري از آيات و صفات آفرينندهاي مدبر و حكيم و حياتبخش را درك مي‌كند. علاوه بربرخورداريهاي مادي از طبيعت، مضامين فكري و معنوي آن توشه سير و سلوك عرفاني او مي‌شود.
معمار خود ساخته وبرجسته كه به درجات بالايي از سير وسلوك عرفاني نائل مي شوند، حتي شكلها، صورت ها و هيات ها و هندسه ها و رنگهاوتصويرهايي را كه از عالم ملكوت بر آنها الهام مي شود و به معرفت حضوري در مي يابد و در كارهاي خود تاويل و تعبير نموده و به كار مي گيرد.
در يك تقسيم بندي كلي مي توان انواع مكاتب هنري را از بعد رابطه مفهوم و معني با صورت وكالبد به اين دسته بندي نمود:
1
ـ مكاتب هنري كه در آنها ماده و كالبد از روح و معني تهي شده است. (صورت بي معني ) مانند آثار معماري دوران كلاسيك يونان و روم.
2
ـ مكاتب هنري كه در آنها ماده وكالبدبر روح و مفهوم آن تسلط دارد(تسلط صورت بي معني)، مانند هنرهاي مسيحي وبودايي كه مطالب روحي و معنوي درنمادهاي مادي نظير صليب يا مجسمه ها و نقاشي هاي حضرت مسيح (ع) و حواريون و يا بودا متجسد و متبلور شده است.
3
ـ مكاتب هنري كه در آنها معنا و خيال و توهمات بر صورت و كالبد دارد(غلبه معنا بر صورت) مانند اغلب هنرهاي رمانتيك و هنرهاي به اصطلاح مفهومي معاصر.
4
ـ مكاتب هنري كه در آنها روح ومعنا با كالبد و صورت تعاملي متناسب و دو رويه دارند ( تعامل متناسب صورت با معني) مانند اغلب هنرهادر تمدن اسلامي مثل ادبيات عرفاني،مينياتورها، معماري و تعزيه و سايرهنرها.
اصل رده بندي اهداف در جهت رشد و كمال معنوي
اصل كمال گرايي و تلاش مستمر در جهت رشد و فلاح فرد و جامعه ازارزشهاي بنيادي در حكمت عملي اسلام است. در ترجمه معماري و شهر سازي آن، اين اصل به گونه كاركرد گرايي و داشتن منطق كاربردي همه عناصر و فضاهاوكالبدها وپرهيزازبيهودگي جلوه مي كند.
اصل پاسخگويي به نيازهاي مادي انسانهاو رعايت دستاوردهاي فني و مهندسي
با توجه به ويژگي همه جانبه بودن حكمت عملي اسلام ورهبانيت گريزي در آن و توجه به نيازهاي مادي انسان در همه زمينه ها، و توجه و تاكيد به دوري از كارهاي لغو و لهو و انجام كارها بر اساس مفيد بودن و عقلاني بودن و متقن و كامل بودن و ضرورت علمآ موزي و لزوم مشورت باخبرگان در كارها و بهره گيري ازتجربيات گذشته وحال آنها، بايد گفت كه حكمت عملي اسلام در مجموع رعايت كليه مباني ومعيارهاي فني و مهندسي و منطقي حاصل ازدستاوردهاي علوم تجربي را در كارساختمان سازي توصيه وتاكيد مي نمايد.
اصل بهره گيري ازتزيينات مثبت
ازآنجاكه انديشه اسلامي تزيين رابه طور كامل نفي نكرده است، بلكه تعظيم و تزيين آنچه معنوي و الهي و موجب توجه بيشتر انسان به مسائل روحي و معنوي است را توصيه مي نمايد،هنرمندان موحد ازمجردترين عناصر مادي كه ميتوانند عالي ترين مضامين روحي و معنوي را به بيننده القاء نمايند، در تزيين فضاي مصنوع خود كمال بهره برداري را نموده‌اند.
استفاده به جا و متناسب از نقوش هندسي وازرنگهاي متنوع( رنگهاي گرم و تند و چند گانه در كف و رنگهاي سرد و آرام و هماهنگ در سقفها ) و نورپردازي وسايه وشن سازي هاي متوالي و منظر سازي هاي شايسته به كمك پنجره ها وروزنه اي مشبك، در مجموع فضا را درعين سادگي وعقلانيت از غنا و شكوهي ماورايي برخوردار ميگرداند.
اصل نوآوري و ابتكار مناسب وپرهيزازشباهت ظاهري (تقليد ) از غير مسلمان
ازآنجاكه خداوند خود را خلاق «خالق» ونوآفرين«بديع» و متنوع آفرين«بارء» و نقش آفرين«مصور» و ... مي داند،هنرمندموحد نيز كه بايد صفات الهي را در خود و كار هنري خود متجلي سازد. معماران ما توانسته اند ضمن رعايت مباني و اصول ومعيارهاي محتوايي و معنوي كار كه غير وابسته به شرايط زمان و مكان مي‌باشد،انگاشته هاي معمارانه خود را در انواع هندسه ها و عناصر و اجزاء تازه و بديع به وجودآورند.
در مقايسه با اغلب مكتب ها وسبكهاي موجود هنري كه از نظر معنا و مفهوم انساني آم صد در صد با هم متناقض و متنافر و غير واقعي و به اعتباري پيرو القائات نفساني موجد ين آنها ست و زودگذر و غير اصيل است. هنر دوران اسلامي با حفظ مباني انساني و كمال جوي خود تنوع پذير و بديع و درعين حال اصول آن مانا و دير پاست. ضمنا با توجه به توصيه مكتب، نسبت به عدم شباهت ظاهري با غير مسلمان خود باعث دوري از تقليد و ايجاد تنوع ونوآوري نسبت به ساير مكاتب معماري وشهرسازي گذشته و حال اقوام و ملل غيرمسلمانان شده است.
اصل رده بندي ميان فضاها و رعايت سلسه مراتب فضايي
در حكمت عملي اسلام، فضاي مصنوع جايگاه سير در انفس است و نسبت به فضاي آزاد و رهاشده طبيعي،مرز و حريم ايجاد مينمايد تا نگاه و توجه انسان از عالم خارج به عالم درون (تفكروانديشه و خود آگاهي )برگردد.
اصل رده بندي يا سلسله مراتب فضايي را مي توان در سه سطح آشكار ديد:
1
ـ رده بندي فضايي ميان درون و بيرون كه بر مرزبندي حريم هاي فضايي تاكيددارد.
2
ـ رده بندي فضايي كالبدي ميان كالبدها يجزء و كالبدهاي كل براي نمايش سير از جزء به كل و از ساده به پيچيده.
3
ـ رده بندي درنگاره ها وآرايه ها ازنگاره مبنا تا نگاره كل